محيط بان


نارضایتى محیط بانان از عدم حمایتهاى قانونى

خبر زیر در مورد مظلومیت محیط بانانی است که همواره برای حراست از عرصه های طبیعی کشور از هرگونه جانفشانی دریغ نمی کنند.

تبریز ـ مهرداد خوشکار مقدم: محیط بانان سازمان حفاظت محیط زیست از نظر قوانین استخدامى، کارمند دولتى محسوب مى شوند. اما باتوجه به شرایط کارى خویش وضعیتى شبیه نیروهاى انتظامى یا شبه نظامى دارند.
این درحالى است که همین نیروهاى زحمتکش به هنگام بروز درگیرى مسلحانه یا خطرات مشابه فقط قوانین کارمندان دولتى در مورد آنان اعمال مى شود.روز یکشنبه، ۴ بهمن ماه سال جارى، تعدادى از محیط بانان سازمان محیط زیست آذربایجان شرقى درحین گشت زنى در منطقه شکارممنوع ایلخچى واقع در دامنه هاى سهند با فردى مسلح به سلاح شکارى غیرمجاز درگیر مى شوند که فرد مذکور با شلیک دو گلوله از اسلحه دولول خود به سردو مأمور محیط بان ازمحل متوارى مى گردد.گرچه متهم با همکارى نهادهاى مختلف، شب همان روز دستگیرمى شود اما هم اکنون وضعیت جسمانى هردومحیط بان ۲۸ و ۲۹ ساله بسیار وخیم گزارش مى شود.یکى از محیط بانان که حدود ۴۰ ساچمه در مغز وى فرورفته است به طور کلى بینایى خود را ازدست داده و مأمور دیگر نیز با گذشت ۱۴روز همچنان در کما به سرمى برد و امیدها براى زنده ماندن وى رفته رفته کمتر مى شود.

شایان گفتن است که به گفته منصور صفرزاده مسؤول روابط عمومى سازمان حفاظت از محیط زیست آذربایجان شرقى، تنها ظرف ۳ ماه گذشته بیش از ۵مورد شلیک و حمله مسلحانه به سوى مأموران این سازمان در استان صورت گرفته که خوشبختانه محیط بانان دیگر از درگیریهاى گذشته جان سالم به در برده اند.
البته چندى پیش مجلس با تصویب قوانینى محیط بانانى را که در درگیریهاى مختلف کشته مى شوند،شهید محسوب کرد اما سرنوشت زندگان همچنان در هاله اى ازابهام قراردارد.به گفته کارشناسان، محیط بانان در درگیرى با افراد متخلف که اکثریت آنها را شکارچیان مسلح غیرقانونى تشکیل مى دهند از هیچ نوع قوانین حمایتى برخوردار نیستند و قوانین حمایت از نیروهاى نظامى و انتظامى نیز درمورد آنان مصداق پیدانمى کند.
این درحالى است که حدود ۲ ماه قبل محیط بانى در استان کهگیلویه و بویراحمد که در درگیرى مسلحانه با یک شکارچى غیرمجاز وى را ازپاى درآورده بود به اعدام محکوم شد!ازهمین روست که محیط بانان از آنچه که عدم حمایتهاى قانونى لازم از آنها گفته مى شود به شدت ناراضى و دلسرد شده و این سؤال را مطرح مى کنند که در صورت درگیرى درحین انجام وظیفه به راحتى محکوم مى شویم اما اگر درگیر هم نشویم پس فلسفه وجودى این نیروها چیست؟ازسوى دیگر هردو محیط بان مجروح بسترى شده در بیمارستان امام تبریز فاقد سلاح بودند و گذشته از این سؤال که چرا امکان تجهیز همه محیط بانان به وسایل دفاعى وجودندارد، این موضوع نیز مطرح مى شود که درصورت مضروب شدن متهم آیا سیل اعلام حمایتهاى کنونى دستگاههاى دولتى، قضایى از آنها صورت مى گرفت؟

آیا براستی حق کسانی که برای حفاظت از گستره طبیعی این سرزمین از جان مایه می گذارند حداقل امکانات دفاعی برای آنها و زندگی راحت برای خانواده هایشان نیست . آیا پشتیبانی از محیط بانان در مواقعی که اینان با متعرضان به طبیعت ملی ایران درگیر می شوند ، کاری مشکل است . محیط بان وقتی این شغل را می پذیرد می داند که خطر و سختی زیادی را پذیرفته است . گشت ها و بی خوابیهای شبانه ، دور ماندن های طولانی از خانواده، درگیری با متخلفین در مکانهایی دورافتاده ، کوهنوردیها و پیاده رویهای طاقت فرسا گوشه ای از ماموریت های روزمره محیط بانان است . سختی این مسائل در برابر عشق و علاقه و وجدان بیداری که محیط بانان دارند ، بسیار ناچیز است. ولی آنچه همواره این قشر زحمت کش را مورد آزار قرار داده عدم حمایت دولتمردانی است که گاهی خود نیز در زمره متخلفین زیست محیطی قرار می گیرند. شاید یک از دلایلی که محیط بانان مورد بی مهری قرار می گیرند همین است. بارها بعضی از مسئولان به محیط بانان گفته اند: شما چکار می کنید . اصلا دید شفاف و مثبتی نسبت به محیط بانان وجود ندارد . حتی افراد محلی محیط بان را به چشم یک مزاحم می بیند . تا این نگاه ها اصلاح نشود و تا مسئولین نظام به فکر دلجویی از محیط بانان این سرزمین سبز نیفتند،شاهد اتفاقات این چنینی خواهیم بود . در انتها عاجزانه از مسئولین دلسوز این نظام الهی خواهشمندم :

شما را به خدا تخریب طبیعت و نابودی حیات وحش ایران را جدی بگیرید بگذارید آیندگان به نیکی از ما یاد کنند .

پيام هاي ديگران () link ??????? ? ????? ????? - محیط بان

او تنها محيط بان زن ايراني است كه در برابرشكارچيان متخلف زن قرار گرفته است

 چه كسي خبر دارد كه در گوشه اي از شهر كرمان دختر 28 ساله اي زندگي مي كند كه مثل يك مرد اسلحه به دست مي گيرد و به همراه محيط بانان مرد به تعقيب شكارچيان غير قانوني مي پردازد؟ شايد شبيه فيلم و سريال هاي خارجي كه هميشه در راس يك عمليات نجات يا امداد، يك زن به دل خطر مي رود تا همه باور كنند كه حتي يك زن هم مي تواند پاسبان يا محافظ باشد. مرجان شاكري، كارشناس محيط طبيعي سازمان حفاظت محيط زيست است، اما به دليل كمبود نيروي انساني، بعضي اوقات به همراه محيط بانان، كارهاي كاملا مردانه را انجام مي دهد. شاكري، دختر سرسختي است. ماه ها پرسه زدن در جنگل، كوه و بيابان از او انسان خدشه ناپذيري ساخته است. او اداره و پشت ميز نشيني را دوست ندارد، بيشتر به دنبال توقيف شكار و شكارچيان است. يادش مي آيد كه يك روز در راه كوه، زنگ تلفن همراه او به صدا درمي آيد. صداي يكي از محيط بان هاست كه بي وقفه مي گويد: خانم شاكري خودتان را زود برسانيد. ما در جاده دره برماهان هستيم، متخلف گرفته ايم و يكي از آنها خانم است. روي گوشت ها نشسته و خودش را به غش زده . ساعت حدود 11 شب است، او خودش را با موتور برادرش به محل مي رساند. شكارچي متخلف ازپولدار هاي كرمان است؛ همراه با يك تفنگ برنو. يك بلد محلي و مادرش هم همراه شكارچي هستند. آنها 6 روز را در منطقه چرخيده بودند، البته ماموران گارد ردشان را داشتند تا اينكه بالاخره وقتي شكارچي قصد خروج از منطقه به وسيله آژانس (!) را داشته، توسط ماموران دستگير مي شود. بعد از دستگيري، مادر بلد محلي كه اتفاقا پيرزن سنگيني هم بوده، روي صندلي جلو كه گوشت شكارها زير همان صندلي جاسازي شده، مي نشيند و داد و فرياد راه مي اندازد. اطرافيانش هم سعي داشتند وانمود كنند كه پيرزن در حال سكته است. آنها مدعي بودند كه پيرزن حالش بد شده و دارند او را به بيمارستان مي برند. خلاصه اينكه بالاخره با هزار مكافات پيرزن از روي صندلي پياده مي شود و سه لاشه ميش و يك لاشه قوچ سه ساله از زير صندلي بيرون كشيده مي شود. تفنگ جناب پولدار ضبط مي شود و پرونده شكارچي متخلف بعد از پرداخت يك ميليون و 120 هزار تومان بابت ضرر و زيان به سازمان حفاظت محيط زيست، به مراجع قضايي تحويل مي شود كه البته كمك ها و نقش بسيار موثر قاضي سالاري را در اين بين نبايد ناديده گرفت. مرجان شاكري مي گويد: بعد از اين ماجرا شنيدم رئيسم وقتي شرح ماوقع را شنيده بود گفته بود: واقعا شاكري خودش را رساند، عجب جانوريه! شغل واقعي اش كارشناس محيط طبيعي سازمان حفاظت محيط زيست است، اما خودش معتقد است نقش آچار فرانسه را بازي مي كند، او مي گويد: وقتي وارد محيط زيست مي شوي، اولين چيزي كه بايد آويزه گوشت كني اين است كه رده و راسته و سمت و منصب و اينجور چيزها را كنار بگذاري. قرار بوده به عنوان كارشناس محيط طبيعي كار كنم، ولي به خاطر كمبود نيروي انساني، بخصوص در بخش اجرايي با گارد اجرايي سازمان يعني همان محيط بان ها هم همكاري مي كنم. او متخلف هم مي گيرد. حتي شكارچي هاي مسلح را؛البته تخلفاتي كه به محيط زيست مربوط مي شود به طور كلي دو دسته است؛ تخلفات مربوط به محيط انساني و تخلفات مربوط به محيط طبيعي. تخلفات بخش انساني، معمولا شامل آلاينده هايي است كه از طرف صنايع وارد آب و هوا و خاك مي شود و تخلفات محيط طبيعي كه معمولا قطع درختان و شكارهاي غيرمجاز را در برمي گيرد. در بخش انساني كه در بعضي مواقع سرانجام اخطارها به پلمپ واحدهاي آلاينده مي انجامد، معمولا جار و جنجال زياد است؛ مثلا پلمپ يك كارخانه قير سفت كني كار هر كسي نيست، ولي خانم مهندس شاكري حتي براي پلمپ ها، خودش وارد عمل مي شود. او مي گويد: گاهي اگر خودم نروم، نتيجه نمي گيرم، البته اين كار خطرات خودش را هم دارد. تهديدم مي كنند و برايم پيغام مي فرستند كه به فلاني بگوييد پايش را از كفش ما بيرون بكشد يا اينكه چنين و چنان مي كنيم؛ مثلا بارها گفته اند بالاخره مي اندازيمت پشت ميله هاي زندان. البته همه اش در حد حرف است. من مامور قانون هستم و دختر يك شكارچي . اما او در كارش بيش از اينها دقيق است و معمولا تا جايي كه امكان دارد سعي در كمك به ارباب رجوع دارد. حتي در بعضي طرح ها هم كه مجبور به مخالفت با طرح مشكل دار هستند، چنان با آرامش و ملايمت درصدد متقاعد كردن صاحب صنعت برمي آيد كه شاكي ها در آخر با ابراز تشكر از اتاق بيرون مي روند و از طرف ديگر بسيار پيگير و دقيق است. او درباره يكي از مراكز صنعتي كه بالاخره با هزار بدبختي و بگير و ببند مجاب به نصب فيلتر روي سيستم فاضلابش شده، اما به دليل مصرف بالاي برق معمولا از فيلتر استفاده نمي كنند، مي گويد: بعضي وقت ها پيش مي آيد كه روزي سه بار به مركز سر مي زنم و بسط مي نشينم تا فيلتر را به كار بيندازند. به ماموران هم تاكيد كرده ام كه هر وقت از اين منطقه رد شدند، سري هم به اين واحد بزنند و در اين خصوص تذكر بدهند . او معمولا در گشت هاي روزانه، بخصوص آخر هفته، محيط بان ها را همراهي مي كند و در برخورد با متخلف وارد عمل شده و حتي كار بازجويي را نيز انجام مي دهد. البته به دليل محدوديت هاي سازماني، اجازه حمل سلاح و موتورسواري را ندارد، اما اگر پيش بيايد، موتورسواري هم مي كند. اما تا حالا فقط چندين بار با پاي پياده در كوه متخلفان را تعقيب كرده است. او پا به پاي محيط بان هاي مرد در كوه مي دود. حتي گاهي جلوتر از آنها. البته او هم مصون ازچون و چراهاي برخي قوانين اجتماعي دست و پا گير نيست، اما او هيچ اهميتي به اين حرف و حديث ها نمي دهد و به همين دليل، بسياري از سدها را شكسته است. ۲۸ ساله است و يك سال و 6 ماه است كه عملا مشغول به كار محيط باني است. البته به قول طبيعت گردان و طبيعت دوستان، بچه بيابان است. پدرش شكارچي بوده و مادرش شاعر است. او مي گويد: پدرم شكارچي بود و عاشق طبيعت. همه مي گويند پدرش شكارچي بوده و خودش شده محيط بان، ولي به نظر من اين دو هيچ تناقضي با هم ندارند؛ هر دو عاشق طبيعتند و برخوردشان با يكديگر به دليل موازي بودن علاقه هايشان است . نظارت و كنترل محيط بان ها كه معمولا افراد محلي و مغروري هستند، اصلا كار راحتي نيست؛ بخصوص اگر آن مسئول زن باشد، قطعا مشكلاتش چند برابر است. اما شاكري به روش خودش اين مسئله را نيز حل كرده است، او مي گويد: ما عملا هيچ رده بندي در سازمان نداريم. همه محيط بان ها مثل برادرهاي من هستند و ما كاملا روابطي دوستانه داريم و رئيس و مرئوس بين ما هيچ معنايي ندارد. وقتي من از آنها مي خواهم كه كاري را انجام بدهند، دستور نيست؛ يك خواهش دوستانه است. البته خب، اوايل كار يك مقدار سخت بود، بخصوص براي محيط بان ها، حتي براي آنها هم جا نيفتاده بود كه من در منطقه بگردم و پروانه شكار و صيد صيادان و جواز اسلحه شكارچيان را چك كنم، چه برسد براي مردم عادي، بخصوص خود صيادان و شكارچي ها كه حتي به ماموران مرد هم جواب درست و حسابي نمي دهند . او به دليل وسعت زياد منطقه و كمبود نيروي اجرايي در فصل شكار و صيد، تمام آخر هفته ها را به گشتزني در منطقه و سركشي و نظارت بر روند كار صيادان و شكارچيان مي گذارند. شاكري بچه كرمان است و كرمان را دوست داشتني ترين جاي دنيا مي داند و مي گويد: كرمان دل عالم است و ما اهل دليم . او از بزرگترين خواسته اش مي گويد: خيلي دوست دارم كه بالاخره يك روز محدوديت هايي كه دست و پاي ما خانم ها را به خاطر جنسيت مان بسته است، از بين برود. خيلي از استعدادهاي خانم ها فقط به خاطر اين محدوديت ها سرخورده شده و از بين مي روند . اما اينكه اصلا چطور شد كه او وارد وادي طبيعت شد و به جمع حافظان طبيعت پيوست را بهتر است از زبان شيرين خودش بشنويد. وقتي رشته محيط زيست قبول شدم، راستش نه تنها خوشحال نشدم، بلكه خيلي هم ناراحت شدم، چون دوست داشتم گياه پزشكي بخوانم. اتفاقا سال اول، گياه پزشكي شيراز هم قبول شدم، ولي خانواده ام طبق تمام سناريوها، دوست داشتند من يا دندانپزشك شوم يا داروساز و من هيچ كدام از اينها را قبول نشدم و سال دوم، تنها رشته اي كه قبول شدم، مهندسي منابع طبيعي، گرايش محيط زيست بود؛ آن هم دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران شمال. برايم خيلي سخت بود، هم دوري از خانواده ام كه در كرمان بودند و هم بي علاقگي ام به اين رشته. البته همين رشته را هم به زور قبول شدم، چون نفر آخر ذخيره هاي سال 75 بودم، يعني اگر يك رتبه بيشتر بودم، بايد مي رفتم خدمت. 4 ترم را با بدبختي درس خواندم و طي اين 4 ترم دو ترم مشروط شدم. به همين دليل بعد از انتخاب واحد ترم 5، تصميم به انصراف گرفتم؛ دوست داشتم به شهرم برگردم. در گير و دار انصراف بودم كه يك روز دوشنبه كه اتفاقا درس بيولوژي حيوانات شكاري هم داشتم، نمي دانم چرا، ولي در راهرو قدم مي زدم كه سرم كج شد و وارد كلاس شدم. صحبت هاي استادم هوشنگ ضيايي، درباره حيات وحش برايم خيلي جالب بود. طرز صحبت كردنش خيلي به نظرم گرم و نزديك مي آمد. صحبت از پرنده اي به نام جيرفتي شد و من اسم محلي پرنده را گفتم و استادم پرسيد از كجا مي دانم و خلاصه اينكه با مهندس ضيايي همشهري درآمديم. بعد از كلاس، كلي صحبت كرديم و همانجا من تصميم به ادامه تحصيل گرفتم و حتي همان روز موضوع پايان نامه ام را هم انتخاب كردم و همانجا من آلوده محيط زيست شدم و تازه فهميدم چه خبر است و ديگر - بكوب - شروع به درس خواندن كردم، حتي ترم هاي تابستان. به قول مهندس ضيايي خولوشو كرموني بالاخره آدم شد و با همه بچه هاي ورودي 75 فارغ التحصيل شدم .

نوشته  توسط محمد رضا محمدي

پيام هاي ديگران () link ???? ?? ????? ????? - محیط بان

آيا تراژدي نبرد غارتگران با عرصه‌هاي طبيعي ايران به پايان مي‌رسد؟

خبر کوتاه بود دلخراش براستی تا کی ؟!!!!!!!

خبرگزاري دانشجويان ايران - تهران
سرويس: اجتماعي - محيط زيست

شكارچيان غيرمجاز 5 ماه پس از دو محيط بان انزلي، اين بار محيط بان ديگري را در پارك ملي خجير هدف قرار دادند.

مهندس بزرگيان، مديركل محيط زيست استان تهران در گفت‌وگويي با خبرنگار «محيط زيست» خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، گفت: در ادامه تعقيب شكارچيان غيرمجاز در پارك ملي خجير در ساعت 14:30 روز چهارشنبه 12 ارديبهشت ماه يكي از محيط بانان اين پارك در فاصله بسيار نزديك مورد اصابت گلوله ژـ3 از ناحيه پا قرار گرفت.

وي با اشاره به اين كه در پي اين اقدام، ضارب متواري شد، افزود: با تلاشهاي انجام شده، فرد مذكور در كمتر از 24 ساعت دستگير شد.

بزرگيان گفت: از طرفي در ادامه جست و جوي محل براي دستگيري همراهان ضارب، يك قبضه اسلحه جنگي غيرمجاز سيمينوف با 5 فشنگ توسط محيط بانان كشف و ضرب شد.

وي افزود: با تلاش مأموران محيط زيست بويژه در يك سال گذشته جمعيت حيات وحش پارك ملي رشد مناسبي داشته است و در سر شماري سال 85 بيش از دو هزار راس قوچ و ميش در پارك ملي خجير و پارك سرخه حصار و منطقه حفاظت شده جاجرود سرشماري شد.

آيا تراژدي نبرد غارتگران با عرصه‌هاي طبيعي ايران به پايان مي‌رسد؟

پيام هاي ديگران () link ???? ?? ???????? ????? - محیط بان

محيط بان

قرار است اين وبلاگ محلي باشد
براي خاطرات،تجربيات و درددلهاي محيط بانان
اين مرزوبوم
ومحلي براي حرفها و نظرات شما هموطن عزيز
كه ميدانم همانند محيط بانان
 قلبتان براي طبيعت اين سرزمين مي تپد 
پس همين الان 
دست به قلم شو و بنويس هرآنچه ميخواهي 
در راه 
اعتلاي سبزستان اين سرزمين سبز
منتظريم

پيام هاي ديگران () link ???? ?? ??????? ????? - محیط بان

خاطره با محيط بان


اگر نگرفتمت، نوش جانت

محيط بان‎/ مهدي تيموري (يزد) - گزارشي رسيد مبني بر اينكه يكي از شكارچيان معروف بوروتيه به همراه دوستش كه از اهالي خوانسار است، براي شكار به منطقه شكار ممنوع رفته اند. ما هم به گمان اينكه آنها براي شكار وارد منطقه شده اند، جاده هاي ورودي و خروجي منطقه را قرق كرديم. آن شب خبري از او نشد، اما چند شكارچي غيرمجاز ديگر كه به منطقه توت سياه بوانات مي رفتند را دستگير كرديم. آنها فهميدند كه ما جاده را به خاطر چه كسي بسته ايم. خبر به گوش شكارچي معروف رسيد. شكارچي فهميده بود كه ما جاده را به خاطر او و دوستش بسته ايم.
چند روزي گذشت تا اينكه در بانك كشاورزي هرات او را ديدم. با صداي بلند و عصبانيت شروع به داد و فرياد كرد كه منطقه مال ماست و شما به چه حق جاده را براي دستگيري من كنترل مي كنيد. درگيري داشت بالا مي گرفت كه من او را از بانك بيرون كشيدم. مشاجره لفظي همچنان ادامه پيدا كرد، او مرا تهديد كرد كه مي خواهد براي شكار به منطقه بوروتيه برود و اگر من سر راهش سبز شوم، چنين مي كند و چنان. من هم مي دانستم كه اگر ذره اي كوتاه بيايم و عقب بنشينم اين قضيه بيخ پيدا مي كند و هم او و هم بقيه شكارچي ها دور برمي دارند. بنابراين با نيمخيزي به جلو و با صدايي آرام و ظاهرا با خونسردي گفتم اگر آمدي در منطقه و شكار زدي و من تو را نگرفتم، نوش جانت.
عزمم را بيش از گذشته جزم كردم و او را كاملا تحت كنترل گرفتم، مي دانستم با كوتاه كردن دست او از منطقه، بقيه شكارچي هاي خرده پا هم حساب كار خودشان را مي كنند.
حدود 10 روز از مشاجره لفظي ما در بانك گذشته بود و هنوز خبري نبود تا اينكه يك روز كه براي گشت با آقاي عليمرداني، يكي از همياران افتخاري، به منطقه رفته بوديم، بعد از كنترل چند محل شناخته شده كه معمولا جايگاه شكارچيان بود در منطقه توت سياه متصل به پناهگاه حيات وحش بوروتيه در يكي از بيراهه ها متوجه رد محو لاستيك يك موتورسيكلت شديم. با كمي دقت پي برديم كه پس از عبور، رد موتور با مهارت خاصي به وسيله بوته پاك شده است. بنابراين با آقاي عليمرداني به سمت بالاي كوه حركت كرديم و در مسير يك به يك تمام دهانه ها را گشتيم. بالاخره در ميان يكي از دهانه ها و در محلي كور، موتورسيكلت را كه با يك روفرشي پوشانده شده و به وسيله انبوهي از بوته استتار شده بود، پيدا كرديم.
با نزديك شدن به موتور كاملا يقين پيدا كرديم كه موتور متعلق به چه كسي ست. به همراهم گفتم او برود و خودش را به مزرعه بوروتيه كه حدود 30??كيلومتر با ما فاصله داشت، برساند. خودم هم رفتم و زير روفرشي در كنار موتورسيكلت پناه گرفتم.


ساعت 11:30 بود، با اينكه پاهايم بشدت درد گرفته بود، نمي توانستم آن را دراز كنم چون با اين كار طول بدنم از موتورسيكلت بيشتر مي شد و پايم از روفرشي بيرون مي زد.
حدود 7 ساعت را در همين حالت ماندم ساعت 6 بعدازظهر بود و هنوز هيچ خبري از او نبود. هوا رو به تاريكي مي رفت و ظاهرا من بايد خودم را براي ماندن شب در همان محل آماده مي كردم كه يك دفعه صدايي شنيدم كه آرام آرام به من نزديك مي شد. سرم را برگرداندم وديدم خودش است. او تنها نبود، يك نفر ديگر هم او را همراهي مي كرد. اول تصميم گرفتم همانطور بي حركت بمانم تا خودش جلو بيايد و روفروشي را كنار بزند،  اما براي اطمينان بيشتر قبل از جلب توجه او وقتي به فاصله 8-7 متري موتور رسيد، روفرشي را كنار زدم گفتم خسته نباشي .
آنها حسابي غافلگير شده بودند و مات و مبهوت مرا نگاه مي كردند و اين صحنه اينقدر برايم جالب بود كه بي اختيار زدم زيرخنده، اما آنها همچنان بي حركت ايستاده بودند و من را نگاه مي كردند. بالاخره شكارچي به خودش آمد و با خيزي به جلو شروع به التماس كرد. گفت ديشب خوابت را ديده ام كه روي مرا بوسيده اي.
او همين طور التماس مي كرد و من در فكر اين بودم كه حالا با دو مجرم و دو راس لاشه كل و يك اسلحه و موتورسيكلت و خورجين و پتو و ... كه روي دستم مانده چه كار كنم و چطور آنها را به بوروتيه برسانم.
به ناچار شكارچي را با خودم بردم و به همراهش هم گفتم خودش از مسير راحت تري پايين بيايد. به مزرعه رسيديم و او را به عليمرداني تحويل دادم و بعد براي بردن همراهش به كوه بازگشتم و جالب اينكه من در اين برنامه توانسته بودم مشهورترين شكارچي منطقه را كه همه معتقد بودند براي گرفتنش بايد از چرخ بال استفاده كرد، بدون كوچكترين تجهيزات، حتي بيسيم و سلاح، دستگير كرده بودم

پيام هاي ديگران () link ??????? ? ?? ????? - محیط بان

به علت كمبود محيط بان براي حفاظت از مناطق زيرپوشش با مشكلات زيادي مواجه هستيم.

به گزارش سرويس محيط زيست دريايي  سایت خبری سينا، "احمدرضا لاهيجان‌زاده" مديركل حفاظت محيط زيست استان بوشهر با اعلام اين مطلب گفت: ۲۳‬محيط بان از‪ ۱۴۹‬هزار هكتار از اراضي زيرپوشش اين سازمان حفاظت مي‌كنند، بطوريكه هر شش هزار و ‪ ۵۰۰‬ هكتار، يك محيط بان دارد.

وي افزود: اين در حالي است كه بايد از هر 2 هزار هكتار عرصه خشكي و هر يك هزار هكتار عرصه تالابي، يك محيط بان حفاظت كند.

"لاهيجان زاده" اضافه كرد: محيط بانان استان بوشهر علاوه بر حفاظت از مناطق زيرپوشش، بطور مستمر مشغول حراست از كوههاي شمال اين استان نيز هستند.

مديركل حفاظت محيط زيست استان بوشهر يادآور شد: به ‌رغم همه‌كمبودها و مشكلات، محيط بانان اين استان به عنوان محيط بانان نمونه كشور شناخته شده‌اند.

وي گفت: بايد با نهادينه كردن فرهنگ محيط باني عمومي، زمينه مشاركت گسترده مردم را براي حفاظت از محيط زيست استان بوشهر- كه از اهميت و ارزش زيادي برخوردار است- فراهم كرد.

گفتني است، از ‪۱۴۹‬هزار هكتار مناطق زير پوشش سازمان حفاظت محيط زيست استان بوشهر، ۹۰‬ هزار هكتار در محدوده دريايي و مابقي در اراضي خشكي متصل به دريا قرار گرفته است.

پيام هاي ديگران () link ??????? ?? ??? ????? - محیط بان

فقط این 20 نفر شهید هستند

عصرایران- بعد از مدت ها تلاش گروهی از محیط بانان ایرانی، بالاخره نام 20 تن از اعضای این تیم که در جریان درگیری های مسلحانه با شکارچیان غیرمجاز و قاچاقچیان چوب جان خود را از دست داده بودند، در زمره "شهدا" قرار گرفت.

 به گزارش عصر ايران (asriran.com)، تاکنون 100 نفر از محیط بانان ایرانی در جریان درگیری های مسلحانه با اشرار در پارک های ملی و جنگل های کشور جان خود را از دست داده اند اما منابع غیررسمی معتقدند که آمار کشته شدگان بیش از این است.
 
یکی از محیط بانان کشورمان که نخواست نامش فاش شود، در مورد حقوق دریافتی خود و همکارانش گفت: ما از 220 تا 270 هزار تومان دریافتی خالص داریم و بعضا 50 تا 100 هزار تومان هم اضافه کار دریافت می کنیم اما هیچ یک از همکاران ما از این مبالغ راضی نیستند زیرا شغل ما هنوز در زمره مشاغل سخت قرار نگرفته است.

وی افزود: در حال حاضر از خدمات بیمه نیز بهره می بریم اما انتظار داریم تا خانواده همکارانمان نیز که در جریان درگیری های مسلحانه با اشرار جان خود را از دست داده اند یا به درجه جانبازی نائل آمده اند، هر چه سریع تر تحت پوشش خدمات بنیاد شهید و بنیاد جانبازان قرار بگیرند.

این محیط بان جوان تصریح کرد: سالهاست که با مراجعه به مراجع مختلف، از آنها درخواست همکاری و قرار دادن نام همکاران جان باخته یا جانباز خود را در لیست شهدا و جانبازان می کنیم، اما متاسفانه بعد از این همه مدت، تنها نام 20 نفر از آنها در زمره شهدا قرار گرفته است.

وی تاکید کرد: تا چندی قبل حتی حکم تیر هم نداشتیم اما اخیرا این اجازه به ما داده شده است اشرار را هدف قرار دهیم. محیط بان مذکور با اشاره به کمبود آموزش های محیط بانی از مسوولان محیط زیست خواست برای کاهش خسارت های وارده به این قشر امکانات بیشتری در نظر بگیرند.

 -مبارزین خبر

پيام هاي ديگران () link ??????? ?? ??? ????? - محیط بان



[ Restart Browsing ]  |  [ Reset Cookies ]  |  [ Hot Stuff ]