تبليغاتX
دیده بان محیط زیست ایران
"محیط زیست متعلق به همه و کوتاهی در حفظ آن خیانت به خودمان است" شهید یحیی شاهکو محلی

نخست نشت لوله های انتقال نفت در استان لرستان و مرگ دهها هزار پرنده و خزنده و دوزیست ، و سپس هجوم موج گسترده ای از گرد و غبار در آسمان ۲۱ استان ایران. بعد از آن نیز دلمان پریشان شد از خبر نابودی دریاچه پریشان در فارس . اما انبوه اخبار ناگوار زیست محیطی باز هم به انتها نرسید و این بار نوبت به کشتار یک قلاده پلنگ در ایذه بدست ماموران نیروی انتظامی رسید !

راستش در حیرت ام که چه می توانم بگویم . در طول تاریخ روزنامه نگاری ام در این ۹ سال حداقل ۱۰ بار اختصاصا راجع به کشتار بی رحمانه پلنگ ها در ایران مطلب نوشته ام ولی انگار این موضوع تمامی ندارد . مطابق معمول این نیروی انتظامی است که پلنگ را از پا در می آورد همانگونه که ۳ سال قبل این نیروی انتظامی بود که یک خرس را در سمنان از پا در آورد و سال بعد یک پلنگ را در اردبیل و سپس یک پلنگ دیگر را در بوشهر از پا در آوردند . و امروز باز هم نیروی انتظامی برای یک قلاده پلنگ در استان خوزستان زور نمایی کرد . همانگونه که در این یکماه به دفعات در خیابان های تهران و دیگر شهرها مانور قدرت برگزار کرده است .

آن روزها می نوشتم از کشتار پلنگ و مردن یوزپلنگ ها و اشک می ریختم مثل خیلی از دوستداران حیات وحش که وقتی خبر از مرگ یک گونه کمیاب می شنوند اشک در چشمانشان حلقه می زند . ولی امروز تنها تاسف خوردم از کشتن این پلنگ که می رود سرنوشت یوزپلنگ ایرانی را پیدا کند چرا که تقریبا هر ماه یک خبر رسمی از کشتن پلنگ به دست مردم و نیروی انتظامی و ... منتشر می شود و این جدای از سایر اخباری است که هرگز منتشر نمی شود !

خیلی از دوستان این روزها به من انتقاد می کردند که تو را چه به انتقاد از وضع موجود و انتخابات . تو محیط زیست را بچسب !

آیا شما خواننده عزیز هم همین نظر را دارید ؟ آیا براستی کسی که برای نابودی بختگان و پریشان و ارومیه و مرگ یوزپلنگ و پلنگ و ... اشک می ریزد ، کسی که برای نابودی جنگل لویزان و دهها جنگل و تالاب و پارک ملی دیگر تا صبح خواب به چشمانش نمی آید و دلش به درد می آید از این همه بی خردی و طبیعت ستیزی مسئولان کشور ، چطور می تواند در برابر ریخته شدن خون دهها انسان آن هم انسانهای بی گناه ، بی تفاوت باشد ؟

مهم نیست این انسان در غزه است ، یا چین یا تهران و یا آلمان ، مهم این است که همه این انسانها بی گناه و به ناحق خونشان  ریخته می شود . هرچند برای حکومت اسلامی ایران، ریخته شدن خون ۵۰۰ مسلمان چینی و به خاک و خون کشیده شدن مردم در مساجد چین اصلا مهم نیست همانطور که برایشان کشته و زخمی شدن نداها و ناصرها اصلا مهم نبوده و نبست .

اما باور کنید کسی که دلش برای ریشه کن شدن درخت و کشتن پلنگ به درد می آید رنج تماشای کشته شدن انسانها بسیار سخت تر است . پس به من خرده نگیرید که تو را چه به این حرفا !

اما دیگر از نیروی انتظامی خرده نمی گیرم که چرا بدون اطلاع محیط زیست ، اقدام به کشتن پلنگ کرده است !....

این روزها طبیعت ایران بیش از هر زمان دیگری شاهد رخدادهای تلخ است . تنها نگاهی به اخبار محیط زیستی و رخدادها و وقایع چند هفته اخیر این موضوع را به اثبات می رساند ولی گوش شنوایی وجود ندارد و در این ولبشو هر کس به هر گونه ای که بخواهد بر سبزی و طبیعت این سرزمین می تازد و نابود می کند.

+ نوشته شده در یکشنبه 21 تیر1388ساعت 23:25 توسط مژگان جمشیدی |
Balatarin

در این روزهای سخت که افسردگی مطلق ناشی از هجوم بی سابقه به شعور و درک مردمی ، تجاوز به حریم امن خانه های مردم و کشتار وحشیانه مردم بدست چاقوکشان و قداره کشان و تیر اندازان که دولت حکومت اسلامی ایران آنان را اراذل و اوباش عنوان می کند و من نیز قسم می خورم و باور دارم که براستی اراذل و اوباش هستند و گرنه آدم با پدر و مادر چنین مردم را نمی کشد ، از امروز تصمیم گرفتم برای همیشه ارسال SMS را تحریم کنم . چه جک باشد چه کار فوری ، چه پیام زیست محیطی باشد چه پیام تبریک تولد و روز مادر و عید نوروز ، که دیگر هیچ چیز برای من در این مرز و بوم مبارک نیست .

ناصر امیر نژاد ، دانشجوی دانشگاه علوم و تحقیقات در رشته هوا فضا تنها ۲۲ سال داشت که روز دوشنبه ، دو هفته قبل توسط جنایتکاران و اراذل و اوباش آزاد و مصون از قانون ، به ضرب گلوله دو زمانه کشته شد . این جوان ناکام که سال آخر تحصیل را می گذراند نه خس و خاشاک بود نه ولگرد و اوباش مثل هزاران اوباشی که این روزها با چماق به حریم امن خانه های مردم هم هجوم می آورند و هیچ کس پاسخگو نیست که این اوباش کیستند. او یک جوان تحصیل کرده با هزار و یک آرزو و رویای شیرین بود که خاک وطن امروز او را به عنوان یک شورشی و بدون مراسم و عزاداری در آغوش گرفته است . یاد شهید ناصر امیرنژاد را گرامی می دارم .

چطور می توانم امروز خوشحال باشم و از اینکه در خاک ایران بدنیا آمدم به خود ببالم در حالی در طول این ۳۰ سال که چشم باز کردم از همه حقوق اجتماعی و شهروندی یک انسان محروم بودم . برای تحصیل ، برای کار ، برای تامین اجتماعی ، برای نوع لبای پوشیدن ، برای نوع تفریح کردن و برای همه چیزم قیم بوده و هست . امروز برای کار کردن با اینترنت و فرستادن اس ام اس و حتی چک کردن ایمیل و حتی حرف زدن با دوست و پدر و مادر هم قیم دارم . هر وقت صلاح باشد می شوم یکی از این امت شهید پرود و همیشه در صحنه و هر وقت صلاح نباشد می شوم عنصر غیر خودی و اخراجی و بیکار و امروز هم خس و خاشاک و اراذل و اوباش .

من سه هفته از ارسال پیامک محروم بودم ، من سه هفته است که بعضی روزها حتی از چک کردن ایمیل ام در یاهو هم محروم ام چون یاهو بعضی روزها در تهران فیلتر است ، من سه هفته هست که حتی حق نوشتم نظراتم را در وبلاگ شخصی ام ندارم چون به همه هشدار داده اند که خفه شید وگرنه حالتونتو می گیریم . من سه هفته است که شب و روز با ترس ناشی از هجوم اراذل و اوباش به خانه های مردم سر را بر زمین می گذارم و من سه هفته است که با ترس ناشی از کتک کردن و کشته شدن در خیابان های تهران تردد می کنم . فراموش نمی کنم روز نخست فردای انتصابات را که در حالی که قصد رفتن به دکتر را داشتم در خیابان ولی عصر گیر افتادم و باطوم بود که زمین و هوا بر سر روی ما کوبیده می شد . خودروی شخصی مان که در ترافیک گیر کرده بود مثل صدها خودروی دیگر ، با ضرب باتوم و پاره آجر گارد ضد شورش غر شد و داغون شد و خودم و دیدم زنی را که با بچه خردسال در دستش کتک خورد . من سه هفته است که مثل میلیونها ایرانی دیگر خصوصی ترین حرفهایم را باید هر کس و ناکسی بشنود و و استراق سمع کند. من سه هفته است که هر وقت به موبایلم نیاز داشتم قطع شده . اگر نگران دیر و زود شدن همسرم و بستگانم شدم تلفن همراهی نبوده تا مطلع شوم و در دلشوره و نگرانی روز و شب را سر کردم . من سه هفته است که دیگر نه انگیزه ای برای نوشتن دارم و نه جایی برای نوشتن . نه روزنامه ای برای کار کردن و نه وبلاگی برای درددل کردن .

من سه هفته است که از همه حقوقی که یک سگ در بیرون از ایران دارد محروم ام . همانطور که مدتهاست از داشتن شغل و حقوق و بیمه و خدمات درمانی به عنوان یک روزنامه نگار بیکار محروم ام . همانطور که چهارسال است این وضعیت من است و در این چهارسال تقریبا ۳۰ ماهش را در بیکاری به سر بردم و محروم از حقوق حتی یک انسان کارتن خواب.

این همه سهم من از ایران بوده ، از ایرانی که همیشه دلم برایش می تپید و همین عرق وطن پرستی و خدمت به طبیعت وطن مرا از رفتن و به فکر زندگی خویش بودن دور کرد . خوشا به حال آنان که دیگر نیستند تا رنج موندن را تحمل کنند .

من اس ام اس می خواهم چکار ؟ وقتی حق ندارم برای خودم باشم . وقتی به معنای واقعی کلمه شهروند ایران محسوب نمی شوم، وقتی حتی برای خانه خودم و فکر خودم و زندگی خودم نیستم و آزاد نیستم . وقتی حق ندارم کار کنم ، حق ندارم حقوق بگیرم ، حق ندارم اخبار درست از رسانه ها بخوانم، حق ندارم سیمای درست تماشا کنم و گوش کنم، حق ندارم ایمیل خصوصی ام را چک کنم، حق ندارم تلفن کنم ، حق ندارم وبلاگ بنویسم، حق ندارم سئوال کنم ؟ یک سئوال معمولی که رای من کجاست ؟

من حق ندارم وقتی نیاز به پزشک دارم از خانه خارج شم چون چه معترض باشم چه بیمار، اوباشم و مجازات اوباش هم یا باطوم و پاره آجر و چاقو و قمه است یا گلوله دو زمانه سربی ! مثل ندا ، مثل زن حامله ای که در بیمارستان رسول اکرم هم خودش مرد و هم جنین داخل شکم اش که تیر به آن اصابت کرده بود و دهها و صدها انسان بی گناه دیگر .

در این شرایط که هر کس انجام هر کاری، بسته به نوع منافع خویش را، حلال و حرام و مشروع و نامشروع می داند من هم ارسال اس ام اس و ریختن پول به جیب دروغگویان شرکت مخابرات را حرام می دانم و نه تنها دیگر اس ام اسی در هیچ شرایطی ارسال نخواهم کرد که از همه دوستانم می خواهم اگر از توهینی که به شعورشان شده ناراحت هستند دیگر اس ام اس نفرستند و اس ام اس را تحریم کنند . لطفا برای من دیگر اس ام اس نفرستید.

+ نوشته شده در پنجشنبه 11 تیر1388ساعت 13:8 توسط مژگان جمشیدی |
Balatarin

"آقای احمدی نژاد مرا هم زندانی کنید" عنوان یادداشتی است از استاد ارجمند و به زور بازنشسته سازمان تحقیقات کشاورزی، عبدالحسین طوطیایی . آقای طوطیایی در این یادداشت که امروز در روزنامه اعتماد ملی با عنوان "تخریب محیط زیست بس است " به چاپ رسیده، از تداوم شرایط بحرانی حاکم بر محیط زیست ایران با انتصاب مجدد احمدی نزاد به عنوان رییس جمهوری ایران انتقاد کرده است . متن کامل و حذف نشده این یادداشت در ادامه آمده است.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 3 تیر1388ساعت 20:8 توسط مژگان جمشیدی |
Balatarin

 


[ Restart Browsing ]  |  [ Reset Cookies ]  |  [ Hot Stuff ]