تبليغاتX
دیده بان محیط زیست ایران
"محیط زیست متعلق به همه و کوتاهی در حفظ آن خیانت به خودمان است" شهید یحیی شاهکو محلی

روز تولد آدم كه از راه مي رسه ،‌يك حس عجيبي به آدم دست مي ده. حس دوباره متولد شدن و حس خوب زندگي . امروز هم روز تولد من است. اميدوارم اين حس خوب فقط براي ما كه آزاد و راحت در خانه و محل كارمان نشستيم نباشه و دوستان روزنامه نگاران بازداشت شده مان هم اين شب و روز عيدي طعم زندگي و آزادي را دوباره بچشند . به خصوص همكاراني چون احمد جلالي فراهاني و مجتبي گهستوني كه هر دو آنها سري در ادبيات و فرهنگ داشتند و مدافع سرسخت ميراث فرهنگي . همين و همين !!

 

+ نوشته شده در یکشنبه 16 اسفند1388ساعت 12:46 توسط مژگان جمشیدی |
Balatarin

باز هم توقيف و اين بار اعتماد بود كه هدف قرار گرفت . اون هم درست در آستانه سال نو !

در واقع اين ،‌عيدي و پاداش وزارت ارشاد به برو بچه هاي روزنامه نگار اعتماد بود!

+ نوشته شده در دوشنبه 10 اسفند1388ساعت 16:59 توسط مژگان جمشیدی |
Balatarin

ديروز نشست خبري رييس سازمان جنگلها و مراتع در آستانه هفته منابع طبيعي برگزار شد تا فرود شريفي و همكارانش انچه را بگويند كه خود مي پسندند! شريفي در نهايت ناباوري و در حالي كه بسياري از خبرنگاران از او راجع به جنگل ابر پرسيدند با لحني خونسردانه گفت : "۵۰ هكتار تخريب جنگل زياد نيست !"

شريفي ديروز به هيچيك از پرسش هاي من پاسخ نداد! مثل پرسش خيلي از بچه هاي خبرنگار كه به آنها هم پاسخ نداد . چون نه تنها حرفي براي گفتن نداشت كه حتي ديگر توجيه و انكار هم نمي توانست بكند . اينكه چطور درآستانه هفته منابع طبيعي ۵ هكتار از جنگل هاي بكر رامسر پاكتراشي شد تا هتل ۵ ستاره آقايان ميراث فرهنگي كلنگ بخورد ،‌اينكه چطور قرارگاه خاتم الانبيا در ماههاي گذشته حريم ذخيره گاه جنگلي زربين حسن آباد را براي تامين مصالح مورد نيازش در توسعه بندر نوشهر از كوه و تپه تراشيد و با خود برد تا در دريا خاكريزي كند ،‌اينكه چطور در دو سه سال اخير جنگل هاي طبيعي و دست كاشت و كوه و تپه هاي مشرف به جاده نكا بهشهر تماما پاكتراشي شد و هنوز هم در حال پاكتراشي است و حتي خاك و سنگش هم توسط معدن كاوان به غارت رفت ،‌و ....

اما شريفي فقط و فقط آنچه را گفت كه خود مي خواست ! و دو تن از معاونان كليدي اش در خارج از شمال(مقدسي) و شمال (منتظري)نيز ۹۹ درصد زمان جلسه ساكت بودند و بعد هم كه صحبت كردند توجيهاتي آوردند كه اي كاش هرگز بيان نمي كردند .

منتظري معاون جنگل هاي شمال تنها به يك پرسش من پاسخ داد و اون اينكه جاده كجور مازندران پر از ترافيك و پيچ هاي خطرناك بود بايد پيچ ها حذف مي شد كه شد ! مصالح اش هم رفت براي بندر نوشهر !

در حاليكه آنها كه به كجور رفته اند مي دانند كه حتي در تعطيلات نوروزي هم جاده كجور ترافيك ندارد چه رسد وقت هاي ديگر سال !!! جاده ايست كه از دوره رضا شاه ساخته شده و درست است كه پيچ دارد اما از پيچ هاي جاده چالوس بدتر نيست !!

 او در مورد تخريب جنگل هاي رامسر كه پرسش آقاي اكبري ،‌خبرنگار دام كشت صنعت بود ،‌گفت :  عزيزانمان در ميراث فرهنگي احساس نياز كردند و كلنگ زدند !! او در واكنش به اعتراضات خبرنگاران افزود : احداث هتل در این منطقه نیز از حیطه اختیارات ما خارج است و ما فقط می توانیم از نظر نوع استقرار آن واحد و اینکه ارزیابی زیست محیطی می شود یا خیر نظارت کنیم!

آقاي منتظري! شما كار خودتان را انجام دهيد ،‌نمي خواد در كار سازمان محيط زيست دخالت كنيد ! مگر وظيفه شما نظارت بر چگونگي ساخت هتل و گزارش ارزيابي طرح است ؟وظيفه شما حفظ جنگل است كه جنگل را هم به عزيزانتان در ميراث فرهنگي واگذار كرديد!!

متاسفانه ديروز هر چه گفتيم و پرسيديم يا به جاي جواب توجيه شنيديم يا اصلا جواب و توجيهي هم نشينيديم . جالب تر از همه اينكه ديروز چنانه ،‌مدير كل روابط عمومي سازمان جنگل ها ،‌بعد از اينكه خبرنگاران منتقد، ‌پرسش هايشان را مطرح كردند ،‌گفت اين اتهامات هيچكدام به سازمان وارد نيست و به ديگران وارد است !!!!

مي دانيد يعني اينكه اگر ۲۲۰۰ هكتار جنگل در كارون ۴ زير اب مي رود يا اگر پيمانكاران طرح هاي عمراني به جاي پرداخت پول به معادن شن و ماسه ،‌كوه و تپه ها را مي تراشند و خاك و سنگش را مفت به تاراج مي برند يا ‌اگر جاده در ابر ساخته مي شود و جنگل در رامسر تخريب مي شود ،‌ اگر مراتع ايران نابود مي شود ،‌ همه و همه ...تقصير سازمان جنگل ها كه نيست ! تقصير من و توست !

ديروز شريفي ،‌علي رغم اصرار خبرنگاران براي اينكه يك جمله در دفاع از جنگل ابر بگويد هرگز از ابر دفاع نكرد و به گونه اي صحبت كرد كه تلويحا معلوم بود به تخريب ۵۰ هكتاري جنگل تن در داده . او سپس به خبرنگاران گفت : مي خواهيد سر مرا به باد دهيد ؟! كه در همين زمان خبرنگار فارس به او گفت : براي حفظ انفال اگر سرتان را هم بدهيد ،‌كم است !

شريفي ديروز همه را نااميد كرد ،‌هر چند او اينقدر سعه صدر و متانت داشت كه انتقادات تند خبرنگاران را بشنود ،‌اما اينقدر جسارت ندارد كه بتواند جلوي اين هجمه به منابع طبيعي و جنگل هاي كشور را بگيرد ،‌ نه جسارت دارد ،‌نه فن بيان و نه علم جنگل !ديروز با خودم مي گفتم حيف از اون همه خون به ناحق ريخته جنگلبانان و دست و پاي اره شده و فلج شده شان كه براي اين سازمان و اين مديران از جان خود گذشتند .

اظهارات ديروز شريفي پاياني براي جنگل ابر بود كه گزارش اش در پول آمده است ‌

+ نوشته شده در دوشنبه 10 اسفند1388ساعت 11:17 توسط مژگان جمشیدی |
Balatarin

 امروز در روزنامه پول گزارشي از نقطه نظرات كارشناسي دكتر بهرام كيابي و مهندس بيژن فرهنگ دره شوري تحت عنوان احياي نسل ببر مازندران غير ممكن است كار كردم . اين دو نفر از چهره هاي صاحب نام و مورد قبول اكثر طرفداران محيط زيست و جامعه علمي و زيست محيطي كشور هستند .

دكتر كيابي ،‌عضو هيئت علمي دانشگاه شهيد بهشتي و بوم شناس متخصص حيات وحش است . او نخستين ايراني است كه موفق شد در سالهاي پيش از انقلاب دكتراي خود را در رشته بوم شناسي حيات وحش از يكي از دانشگاههاي آمريكا كسب كند و مهندس دره شوري نيز چهره نام آشنا و محبوب ديگري كه نزديك به ۵۰ سال است همه ايران را زير پا گذاشته و همه زندگي خود را صرف حيات وحش اين كشور و البته ثبت تصاوير آنها كرده است . هر دوي اين افراد همچون دكتر اسماعيل كهرم احياي نسل ببر مازندران را به معناي واقعي آن غير ممكن مي دانستند چون معتقدند ما ديگر زيستگاه بكر و دست نخورده اي براي اين كار نداريم و نگهداري دو ببر در قفس هم ، احياي نسل ببر نيست و بهتر بود يك باغ وحش آن را مي اورد نه  سازمان محيط زيست.

دكتر كيابي: اخیرا مقاله‌ای در یکی از نشریات علمی منتشر شده که محقق بر اساس مطالعات ژنتیکی اظهار داشته ببر مازندران و ببر سیبری با هم تشابه ژنتیکی دارند ولی این به معنی این نیست که ببر سیبری همان ببر مازندران است در حالی که این دو، تنها ارتباط خویشاوندی دارند.

دكتر كيابي : اینکه می‌گویند ببر سیبری همان ببر مازندران است درست مثل این است که بگوییم Bulldog با سگ نژاد sanbernard یکی است و بعد هم بگوییم خب سگ، سگ است!

بيژن دره شوري: این ببرها را نمی‌توان هرگز در محیط طبیعی رهاسازی یا به اصطلاح آقایان احیای نسل کرد و تنها می‌توان محوطه‌ای را برای آنها فنس‌کشی و روزی یک گاو هم خریداری کرد تا به عنوان خوراک آنها مورد استفاده قرار گیرد و مطمئنا بعد از مدتی هم این ببرها بر اثر اسهال یا سایر بیماری‌ها می‌میرند.

بيژن دره شوري: ورود ببر به ایران تنها جنبه سیاسی داشته و متاسفم که حتی محیط زیست را هم سیاسی کردند در حالی که مدیریت محیط زیست باید بر اساس دانش و سابقه کار و شایستگی افراد باشد اما آدم‌هایی را برای محیط زیست می‌آورند که به جای شایستگی تنها پشت میز می‌نشینند و تصمیم می‌گیرند.

بيژن دره شوري: ما باید نخست زیستگاه مناسب ببر را آماده و فراهم می‌کردیم و بعد هم که ببرها را می‌آوردیم باید اقدام به آماده کردن سایر زیستگاه‌ها در همسایگی آن می‌کردیم. امروز نه در مازندران که در گلستان هم زیستگاه مناسب ببر سیبری نداریم‌! 

مهندس دره شوري: پارک ملی گلستان را که با احداث این جاده ویران کردید، یک طرف پارک را که سیل برد، طرف دیگرش را پادگان ساختند و یک طرف دیگرش را هم زمین‌های زراعی احاطه کرده است، قوچ و میش و مرالش را هم که نمی‌توانید از چنگ شکارچیان حفظ کنید پس چطور می‌خواهید ببر سیبری را احیا کنید.

دكتر اسماعيل كهرم : مبادله پلنگ ایرانی و ببر سیبری ارتباطی با فعالیت‌های زیست‌محیطی نداشته و یك عمل تبلیغاتی و دیپلماتیك است. ایران هیچ‌وقت ببر سیبری نداشته و ببر هیركانی بومی ایران است كه منقرض شده و امضای چنین توافقنامه‌هایی اقداماتی نمایشی است كه ریشه در تبلیغ روابط دیپلماتیك دوطرفه دارد و هیچ سودی برای محیط‌زیست منطقه ندارد.

متن كامل اين گزارش را مي توانيد در اينجا ببينديد

فايل PDF گزارش در روزنامه پول

+ نوشته شده در دوشنبه 3 اسفند1388ساعت 8:56 توسط مژگان جمشیدی |
Balatarin

پرده نخست : پارك ملي گلستان ،‌گل سر سبد پارك هاي ايران كه از نظر غناي تنوع زيستي در ايران حرف اول را مي زند سالهاست كه در آتش ندانم كاري سازمان محيط زيست و سوء مديريت در اين سازمان مي سوزد و متاسفانه هنوز هم سايه شوم تخريب بر سر اين پارك ،‌سنگيني مي كند .

گلستان اولين پارك ملي ايران است ،‌ گلستان تنها منطقه از مجموع ۲۰۰ منطقه تحت حفاظت سازمان محيط زيست است كه اين سازمان سند ۶ دانگ مالكيت آنرا در اختيار دارد. گلستان يك هفتم تنوع گياهي ايران و ۵۰ درصد تنوع جانوري ايران را تنها در مساحتي به اندازه ۹۰ هزار هكتار در خود جاي داده است . پارك ملي گلستان تنها نقطه در ايران است كه در محدوده ۹۰ هزار هكتاري اش هم جنگل دارد ،‌هم دشت و استپ و هم تالاب ! بله تالاب هم دارد! گلستان همه چيز دارد فقط يك چيز ندارد ! گلستان مدير مدبر و مسئول و دلسوز ندارد . گلستان متولي دلسوز ندارد .

اينقدر كه ۵ سال است به بهانه ترميم يك جاده مرگبار ،‌ در حال تخريب است و هيچ كس در سازمان محيط زيست دم بر نمي اورد كه آخر چرا ترميم جاده به جاي دو سال شده ۵ سال و هنوز هم تمام نشده؟ چرا جاده به جاي عرض ۱۱ متر شده ۵۰ متر ؟ چرا يك جاده ۱۱ متري ۴۰ متر شانه خاكي دارد ؟ چرا ۱۰ تا پل عظيم داره ؟ چرا ديواره هاي ۶ متري بتوني داره ؟ چرا تخريب جنگل و پوزه داره ؟ چرا مصالح جاده از بستر رودخانه دوغ در داخل پارك تامين مي شه ؟ و يه عالمه چراهاي ديگه ؟ اصلا كسي مي دونه چرا تابحال كسي از مدير استان گلستان نپرسيده كه مگر اين پل ها يك شبه ابجاد شد ؟ شما كجا بوديد كه نديديد؟ چرا همه ديدند الا شما ؟ اصلا چند بار تابحال به پارك رفتيد ؟

پرده دوم : در چنين شرايطي كه گلستان ديگر عملا از دست رفته و سازمان محيط زيست با وجود همه اهرم هاي قانوني معتبرش خودش را در برابر استاندار گلستان (كه به تازگي نماينده تام الختيار احمدي نژاد در مورد تعيين تكليف جاده پارك ملي گلستان شده)،‌ بانده مي بيند ، و يه جورايي بي خيال گلستان و خيلي جاهي ديگه مثل سرخه حصار و خجير و ... شده ، خبر مي رسد كه آقايان در حال اهداي سه پلنگ ايراني به روس ها و دريافت سه ببر تحت عنوان ببر سيبري هستند . ضمن اينكه گويا قرار شده در همين كنار گوشه ها و همين روزها دو راس آهو هم به شيخ نشين قطر اهدا شود!

خب ! اينكه قرار است سه پلنگ به روس ها بدهيم ،‌اصلا محل بحث نگارنده و بسياري از كساني كه به اين طرح انتقاد دارند نيست. نوش جون روس ها ! شايد پلنگ هاي ايران در روسيه آخر عاقبت به خير بشند و از گوشه تنگ و تاريك قفس هاي باغ وحش ها و ادارات محيط زيست نجات يابند .

اما پرسش اين است :

آقاي محمدي زاده ،‌رييس محترم سازمان محيط زيست

آقاي دكتر صدوق ،‌ معاون محترم تحصيل كرده و قديمي سازمان محيط زيست

آقاي ضيايي،‌مشاور محترم با تجربه و بيابان رفته سازمان محيط زيست

۱- اصلا ببر سيبري به چه درد ما مي خورد ؟ مي خواهيم ببرها را كجا ببريم ؟ مرگ نه اينكه اگر پلنگ در روسيه منقرض شد و ببر در ايران ،‌به دليل تخريب زيستگاه بود ؟

مگر نه اينكه اگر شير ايراني منقرض شد به دليل تخريب زيستگاهش بود ؟

مگر نه اينكه اگر گوزن زرد در دز و كرخه منقرض شد به دليل تخريب زيستگاهش بود ؟

حال قرار است ببرهاي محترم سيبريايي در كدام منطقه امن و در كدام جنگل جلگه اي و در كدام قسمت ايران رها سازي شوند ؟

براي ببر زيستگاه فراهم كرديد كه امروز با روس ها يادداشت تفاهم براي اهداي پلنگ و دريافت ببر امضا كرديد ؟

شنيديم كه قرار است ببرهاي سيبريايي (تازه اگر ببر سيبريايي باشد و سر سازمان راكلاه نگذارند و ببرهاي با نژادهاي مختلط تحويل ايران ندهند! ) را به ميانكاله در استان مازندران ببريد!

آقاي ضيايي !

شما كه بهتر از هر كس ديگري مي دانيد كه ببر مثل پلنگ و يوز نيست ! ببر اگر به انسان حمله كند ،‌ مثل پلنگ نرم و با ظرافت برخورد نمي كند. اصلا مگر ما در ميانكاله زيستگاه بكر و دست نخورده و به دور از انسان هم داريم كه مي خواهيد ببر را به ميانكاله ببريد ؟!

در ميانكاله دهها واحد دامداري و كانون هاي انساني است . در پيرامون ميانكاله بيش از ۹۰۰۰ نفر سكنه است . چطور مي خواهيد ببر را به ميانكاله ببريد ؟ ببر و شير ايران در شرايطي منقرض شد كه ايران در ان روزها شايد ۱۵ تا ۲۰ ميليون نفر جمعيت داشت اما مروز بيش از ۷۵ ميليون جمعيت داره كه الا ماشاء الله همه ايران را هم صاحب شدند ! ببر را كجا مي خواهيد ببريد؟؟؟

آقاي دكتر صدوق عزيز!

اگر هم كه قرار است ببرها را داخل قفس و يا محوطه فنس كشي شده قرار دهيد ،‌مگر همين شما نبوديد كه بارها و بارها در جلسات مديريتي و در حضور خبرنگاران و كارشناسان گفتيد :فنس كشي ممنوع است و ديگر بودجه و اعتباري براي فنس كشي نميدهيم و اجازه فنس كشي هم نمي دهيم؟

پس با كدام رويكرد مديريتي و مطالعاتي دست به چنين معامله اي زده ايد ؟

آقاي محمدي زاده عزيز!

شما بارها گفتيد كه نسل ببر مازندران را احيا خواهيد كرديد . اينكه شما دوست داريد نسل ببر را احيا كنيد با اينكه آيا واقعا اين امر شدني است زمين تا آسمان فرق دارد . نيت شما خير است اما علي رغم همه اظهاراتتان كه مي گفتيد ما براي هر كارمان كار كارشناسي مي كنيم و بدون مطالعه كاري انجام نمي دهيم در تضاد است .

اگر ادعا مي كنيد كه كار كارشناسي انجام داديد بفرماييد از زمان پديد آمدن چنين ايده اي در ذهن شما تا زمان انعقاد تفاهم نامه بين شما و وزير محيط زيست روسيه كه امروز بود ،‌چند ساعت كار كارشناسي ،‌چند بار بازديد ميداني ،‌ با حضور كارشناسان داخلي و خارجي انجام شده؟ چند صفحه گزارش از اين مطالعات بيرون آمده است ؟ اصلا نظر كارشناسان دفتر حيات وحش را پرسيديد ؟ اصلا نظر كارشناسان دفتر زيستگاهها و نظر اساتيد دانشگاهي را پرسيديد كه اساسا چند وجب جنگل جلگه اي حفاظت شده در جنوب درياي خزر برايمان باقي مانده است كه بخواهيم ببر در آن رها كنيم ؟

جنگل هاي ميان بندمان هم تخريب شده چه رسد به جلگه اي ! پس ببر را كجا و در كدام زيستگاه مي خواهيد احيا كنيد؟

آيا پيامدهاي اجتماعي و امنيتي و اقتصادي ورود ببر به ايران و نگه داشتن آن در قفس يا فنس را محاسبه كرديد ؟ اگر هم نيت تان رها سازي آن در طبيعت است آيا براورد اعتبار براي پاكسازي اراضي ميانكاله و محيط پيراموني آن از سكنه و بافت انساني كرديد؟

اصلا هيچ فكر كرده ايد اگر يكي از اين ببرها از محوطه فنس كشي شده در ميانكاله، به هر دليلي موفق به فرار شود با توجه به اينكه از توان شنا كردن هم برخوردار است و با توجه به اينكه غذايي هم در منطقه ندارد تا بخورد ،‌اگر به هزاران انساني كه دراين منطقه و پيرامون آن ساكن هستند حمله كند چه اتفاقي مي افتد ؟

ما امروز به دليل كمبود طعمه شاهد ورود پلنگ به حريم روستاها و زد و خورد اين جانور با مردم هستيم . آيا اين كم نيست كه حالابايد نگران حمله ببر هم باشيم ؟ مي دانيد اگر چنين اتفاقي بيافتد چه تبعات اجتماعي و امنيتي سوئي برجا خواهد گذاشت و چه هجمه عظيمي عليه حيات وحش بدبخت ابن مرز و بوم به راه خواهد افتاد ؟ براي يك گرگ بدبختي كه سال گذشته در يكي از شهرهاي استان همدان به روستا حمله ور شده بود تا دو توله اش را كه در دست روستاييان بود نجات دهد ،‌ستاد مبارزه با گرگ با حضور بسيج و محيط زيست و فرمانداري تشكيل شد و با تفنگ و چماق موتئور سواران راهي دشت و بيابان و گوهستان شدند تا گرگ ها نابود كنند و موفق هم شدند چون ۱۱ قلاده گرگ (اگر اشتباه نكنم )و شگ وحشي را كشتند . مي دانيد اگر چنين اتفاقي در جامعه طبيعت ستيز و حيوان گريز ايران بيافتد ديگر اين فقط ببرهاي نور چشمي شما نيستند كه نابود مي شوند بلكه هر چه گرگ و شغال و پلنگ و گربه وحشي و ... هم هست نابود مي شوند؟

آقاي محمدي زاده !

سازمان متبوع شما ،‌ يكماه قبل پلنگ و سياه گوش و كل و بز و گوزن زردي را كه در پارك پرديسان نگهداري مي شد  تنها به اين دليل كه از پس تامين هزينه علوفه چهار تا بز و گوزن و  تامين گوشت دوتا پلنگ و سياه گوش بر نمي آمد مفت و مجاني و با خواهش و التماس به باغ وحش بابلسر و مشهد واگذار كرد. حالا چطور است كه مي خواهيد ۳ قلاده ببر سيبريايي را با كلي هزينه فنس كشي منطقه و كلي هزينه تامين خوراك براي اين سه ببر نگهداري كنيد ؟

مي گويند چراغي كه به خانه رواست به مسجد حرام است ! لازم نيست نسل گونه اي را كه ۶۰ سال است منقرض شده احيا كنيد! شما جلوي انقراض نسل يوز را بگيريد همه ايران و نسل هاي بعدي اين سرزمين شما را دعا مي كنند. شما سنگ استخراج نفت و گاز در پارك ملي كوير را به سينه نزنيد و بگذاريد كوير به عنوان يكي از آخرين پناهگاههاي يوز ايران ،‌حفظ شود ،‌احياي نسل ببر پيشكش ! امروز همه ۸ گونه گربه سان ايران به اضافه خرس سياه و گوزن زرد و آهو و قوچ لارستان و  دهها گونه كمياب پرندگان ايران در معرض نابودي و خطر انقراض قرار دارند ،‌جلوي انقراض آنها را بگيريد . چرا كه هنوز اميدي به نجات اين جانوران هست . چون هنوز زيستگاهشان ۱۰۰ درصد تخريب نشده و مي توان آن را احيا كرد.

بخدا قسم هيچ اشكالي نداشت اگر تنها و تنها به خاطر ملاحظات سياسي و دستورات بالادستي ها بدون هيچ چشم داشتي پلنگ را به روس ها دو دستي تقديم مي كرديد و مي داديد و ببر هم نمي گرفتيد! چرا كه تبعات ورود ببر به ايران و پوچ و بي ارزش بودن اهداف پشت سر آن و هزينه هاي غير قابل تصور براي نگهداري آن خارج از حد تصور است .

احياي نسل ببر در مازندران تنها يك خيال واهي است . وقعي نيست كه چرا پلنگ داديد هر چند براي همين هم اگر قرار باشد اظهار نظر شود ،‌خيلي حرفا براي گفتن هست اما گويا مبادله پلنگ و ببر بين ايران و روسيه بيش از آنكه تصميم ايران براي احياي نسل ببر باشد ،تنها خواست و اراده روس ها براي داشتن پلنگ بوده و اين خواسته را وقتي به ايران اعلام كردند ايران هم با آغوش باز و بي چون چرا پذيرفته و حالا براي اينكه دهن معترضان محيط زيستي مثل من و امثال من بسته شود كه چرا قبول كرديد و چرا پلنگ داديد بحث ببر هم را پيش كشيديد كه پس پلنگ مي دهيم و به جاش ببر مي گيريم .

در حالي كه توان نگهداري ببرها را هم نداريم چه رسد به احياي نسل ببر ! از همه مهمتر اينكه اكوسيستم هم امروز بعد از گذشت چند دهه، توان پذيرش و ميزباني ببر را ندارد چون كاملا از بين رفته است .

به جاي ببر ،‌ هواپيماي اطفاي حريق جنگل و يا گردنبند ردياب ماهواره اي مي گرفتيد!!

آقاي محمدي زاده ،‌حق آن بود كه اگر پلنگ ايراني امروز وجه المصالحه امورات سياسي كشور شده ،‌ لااقل در قبال اين موضوع و به جاي دريافت ببر ،‌ درخواست همكاري هاي فني و كارشناسي از روس ها مي كرديد. مثلا مي گفتيد چند دوره آموزشي مديريت پاركداري با حضور كارشناسان سازمان محيط زيست برايتان در روسيه برگزار مي كردند و يا گردنبندهاي ردياب ماهواره اي براي رديابي يوزپلنگ هايمان از آنها مي گرفتيد . يا هواپيماي آب پاش و مخصوص اطفاي حريق جنگل از آنها مي گرفتيد!

اينها چيزهايي است كه به درد ما مي خورد . چون سالهاست كه به دليل تحريم اقتصادي ،‌ جنگل هاي ما در آتش مي سوزند اما نمي توانيم هواپيماهاي مخصوص اطفاي حريق از جايي خريداري كنيم و يا اينكه به دليل تحريم ،‌گردنبند ردياب ماهواره اي به ما نمي دهند . اينطوري هم سازمان محيط زيست از هواپيماهاي اطفاي حريق براي مقابله با آتش سوزي هايي كه هر ساله صدها هكتار از جنگل هاي پارك ملي گلستان و جنگل هاي دنا در زاگرس را از بين مي برد ،‌استفاده مي كرد و هم در مواقع لزوم اين هواپيماها را به سازمان جنگل ها و مراتع كشور هم اجاره مي داد تا براي اطفاي حريق جنگل ها از انها استفاده كنند . آخر ببر به چه درد ما مي خورد ؟

 مديريت محيط زيست با مديريت باغ وحش متفاوت است

متاسفانه درد اين است كه امروز شيوه مديريت در سازمان محيط زيست به جاي مديريت اكوسيستمي و مديريت حيات وحش به مديريت باغ وحشي تبديل شده . تا وقتي كه مجيد خان يزداني ،‌همسر خانم جوادي بود همين آش و كاسه بود و حالاهم كه ايشان رفته ،‌ مديران جديد جاي آنها را گرفته اند.

چرا ؟ چون آقايان فكر مي كنند وظيفه شان حفاظت از گونه ها در قفس و محوطه فنس كشي است . در حالي كه اين وظيفه باغ وحش ها است نه وظيفه سازمان حفاظت محيط زيست .

مديريت باغ وحشي كه نيازي كه به داشتن پست معاونت رياست جمهوري ندارد . اما وقتي رييس سازمان محيط زيست همزمان معاون رييس جمهور هم مي شود يعني اينكه وظيفه اش بسيار خطيرتر و بزرگتر از اين است كه ۳ تا ببر را در قفس در ميانكاله نگهداري كند و هر دو سه روز يكبار يك خر سر بريده يا ۴۰ -۵۰ كيلو گوشن گاو را جلوي آنها بياندازد تا نوش جان كنند .

مديريت سازمان محيط زيست يعني اينكه جلوي تخريب اكوسيستم را بگيرد . جلوي تخريب پارك ملي گلستان را بگيرد ،‌جلوي انقراض يوز و گوزن را بگيرد ،‌زيستگاه اين گونه ها را دودستي حفظ كند نه اينكه به ثمن بخس به همه ارگانها و نهادهاي دولتي واگذار كند و بعد هم بگويد :

مملكت نياز به توسعه جاده دارد ،‌

مملكت نياز به نفت و گاز و پتروشيمي دارد

مملكت سيمان و كارخانه سيمان مي خواهد

فلان نماينده مجلس جاده مي خواهد

فلان آقا پتروشيمي در گلستان مي خواهد

اون يكي شن و ماسه مفتي براي توسعه بندر نوشهر مي خواهد . حالا مهم نيست كه كوههاي حفاظت شده البرز مركزي را مي تراشند يا حريم ذخيره گاه جنگلي زربين حسن آباد را! مهم اين است كه پيمانكار خاك مي خواد و چون گردنش هم كلفت است و دوست نداره پول بده ماسه بخره ،‌پس بذار كوه و تپه هاي حفاظت شده ما را در البرز مركزي شمالي بتراشه !!

تعاوني فلان وزارتخانه خانه و مسكن مي خواهد .....

بخدا قسم اين مديريت نيست !

در شگفتم كه چرا كارشناسان سازمان محيط زيست سكوت اختيار كرده و خود را به تصميمات خلق الساعه و بعضا غير كارشناسي مديران بالادستي وانهاده اند . همه مهر سكوت روي دهان خود زده اند و جسارت دو دقيقه صبحت كردن در برابر مديرانشان را از دست داده اند . كارشان فقط شده نق زدن پيش خبرنگاران و پچ پچ كردن بين خودشان كه ديديد فلان شد و بهمان شد .

بابا شما را بخدا حرف بزنيد ،‌نظر بدهيد ،‌ حتي اگر به حرفتان گوش نكردند ،‌حتي اگر از شما نظر نخواستند ! شما بگوييد شايد اين بندگان خدا هم قانع شدند و نقطه نظرات كارشناسي شما را گوش كردند و اجرا كردند . اما متاسفانه امروز اينطور نيست . يا كارشناسان سكوت كرده اند و يا اگر هم حرف مي زنند تنها و تنها براي كسب رضايت مديرانشان و براي خوشايند آنها حرف مي زنند و هر چه آنها بگويند تاييد مي كنند . مثلا كارشناساني كه تاهمين پريروز در زمان دلاور نجفي و خانم جوادي سنگ فنس كشي و تكثير در اسارت را به سينه مي زدند همچين كه دكتر صدوق آمد، چون ميدونستند اون از فنس كشي خوشش نمي ايد به جرگه مخالفان فنس كشي و تكثير در اسارت پيوستند .

مي بينيد ! درد محيط زيست ما اين است كه حرف هايمان به جاي اينكه كارشناسي باشد تنها براي براي خود شيريني و كسب موقعيت و حفظ ارتباط با فلان مدير و ... است .

دلم براي طبيعت ايران مي سوزد ! اي كاش سازماني كه اينقدر به فكر احياي نسل ببر است به فكر حفظ يوز و نجات يوز از خطر انقراض بود .

آقاي محمدي زاده ! بخدا اينگونه نيست كه شما فكر مي كنيد نسل يوز ديگر در خطر انقراض نيست ! بخدا اينگونه نيست كه شما ادعا كرديد و گفتيد :" در سايه دولت نهم نسل يوز از ۵ تارسيد به ۷۰ تا " نه در سايه دولت نهم كه در سايه دولت هشتم هم نشد ۷۰ تا !! بهتر است بدونيد در سايه دولت نهم اتفاقا طرح حفاظت از يوز و حمايتهاي مالي اش هم متوقف شد و زيستگاهها بسيار آسيب ديد به خاطر نبود اعتبار و بودجه .

بخدا هنوز هم كسي به طور قطعي نميدونه چقدر يوز داريم . اصلا گيرم كه ۷۰ تاباشه اين به معني برون رفت از بحران نيست . تا وقتي اين جمعيت به ۲۰۰ تانرسه از بحران خارج نشده ! و افزايش جمعيت به ۲۰۰ تا هم با حرف و كلام نيست . مي شه ۳ سال ديگه هم گفت در سايه دولت دهم جمعيت يوز شد ۲۰۰ تا ! اما از حرف تا عمل خيلي تفاوت وجود داره ،‌

اي كاش به جاي صرف هزينه براي بردن روس ها و ديدن پارك ملي گلستان ،‌خودتان و معاونانتان قبول زحمت مي كرديد و براي تماشاي تخريب هاي صورت گرفته در پارك ملي گلستان به گلستان مي رفتيد ،‌اي كاش براي بررسي جاده گلستان شما و معاونانتان به پارك ملي مي رفتيد ،‌هر چند الان كه مديران و كارشناسانتان مي روند نيك مي دانم كه هرگز واقعيت را آنطور كه در گلستان هست نمي بينند ! چون نمي خواهند ببينند .

بله! مي توان ،‌جاده با عرض  ۶۰ متر را ۱۱ متر ديد ! مي توان رودخانه تغيير مسير داده شده و تنگ شده را ديد و ادعا كرد اين رودخانه از ابتداي آفرينش همين قدر بوده ! مي توان تخريب جنگل را ديد و بعد ادعا كرد" ۴ تادرخت كه بيشتر نبوده !"

مي شه لاشه بي جان دهها گونه ارزشمند جانوري را بر بستر جاده گلستان ديد و بعد توجيه كرد كه " در روز صدها نفر انسان در جاده ها كشته مي شوند و شما سر تصادف ۴ تا جانور مونديد معطل !" مي شه مثل مسئولان استانداري گلستان كه روز پنجشنبه در جمع معترضان به تخريب پارك ملي گلستان سخن مي گفتند ،‌ادعا كرد كه اصلا هيچ تغيير اكولوژيكي در پارك رخ نداده و جاده سازي كه تموم شد دور و بر جاده را شخم مي زنيم تا درخت و بوته در بياد !

بله مي شه مفهوم تغييرات اكولوژيكي را كه سالهاست در كتابهاي درسي و دانشگاهي تدريس مي شود و مورد توافق مجامع علمي دنيا است ،‌ يك شبه و به خواست يك نفر تغيير داد و تغيير اكولوژيكي را آنگونه تعريف كرد كه مثلا استاندار گلستان مي خواهد! 

بله مي شود چشم از روي همه حقايق و واقعيت ها و همه تخريب ها و سوء مديريت ها از گذشته تاكنون بست و آينده را همانگونه ديد كه مديران نالايق گذشته ديدند . مي شود از سر تقصيرات يك مدير استاني براي چشم پوشي از تخريب هاي پارك ملي گلستان گذشت و حتي يكبار هم او را باز و خواست نكرد كه اساسا چند بار به گلستان رفتي ؟ و چگونه نظارت كردي كه جاده اي به اين گل و گشادي ايجاد شد ؟ مي شه او را ابقا كرد و اصلا مي شه گلستان را واگذار كرد . مثل خيلي از جاهاي ديگه و بعد هم ادعا كرد " كه الحمد الله امروز همه بيابان ها و مناطق و تالاب هاي ايران تحت حفاظت ما است و حفاظت مي شود !!"

آقاي محمدي زاده ! مهمتر از دريافت ببر سيبري و واگذاري پلنگ به روسها و آهو به قطر و واگذاري گونه هاي كمياب به باغ وحش هاي غير استاندارد و صدور ۱۰۰۰ پروانه شكار براي قوچ و كل و مرال و آهو و جبير چيزهاي ديگر هم هست ! مهمتر از اون پارك ملي گلستان و سرخه حصار و .... حفظ يوز است ! پيگيري وضعيت جاده و رسيدگي به تخلفات صورت گرفته توسط وزارت راه در گلستان و پيگيري بودجه در دولت براي احداث گزينه شمالي است. هر چند پيگيري بودجه وظيفه سازمان شما نيست اما كمك به حفظ گلستان و كمك به خروج عوامل راه و ترابري از پارك شما كه هست !

يوز پلنگ را معاوضه نكنيد

آقاي محمدي زاده ،‌مي دانيد به چه مي انديشم ؟ به اينكه مي دانم روزي فرا ميرسد كه يوز ايران را هم با شير آسيايي كه زماني خواستگاهش در ايران بوده ،‌معامله و معاوضه خواهيد كرد! و اين ديگر قابل چشم پوشي نيست ! قطعا آن روز هم يوز ايران وجه المصالحه يك امر سياسي ديگري خواهد شد و شايد آن چيز واردات بنزين باشد! اميدوارم با درايتي كه از شما به عنوان يك مدير  اجرايي سراغ داريم از هم اكنون به همه بفهمانيد كه وضعيت يوز مثل پلنگ نيست كه هر كه خواست به آنها بدهيم ! به همه بفهمانيد كه نه يوز مي دهيم و نه شير به دردمان مي خورد و نه زيستگاهي براي شير داريم !

چرا كه نه جدا كردن حتي يك قلاده يوز از جمعيت محدود يوزهاي ايراني كاري كارشناسي و مورد تاييد است و نه آوردن شير به ايران به معني احياي نسل شير تلقي مي شود! البته اگر قرار باشد شير به باغ وحش هاي ايران بيايد خيلي هم خوب است ! كماينكه اگر همين امروز تصميم بگيريد ببرهاي سيبريايي را در صورت ورود به ايران به باغ وحش بدهيد كاري معقول انجام داده ايد . چون لااقل باغ وحش از بغل اون و از محل جذب بازديد كننده پول در مياره ولي اين ببرها براي شما و سازمان تان جز دردسر و هزينه چيز ديگري نخواهد داشت !

+ نوشته شده در شنبه 1 اسفند1388ساعت 18:35 توسط مژگان جمشیدی |
Balatarin

عبدالحسين طوطيايي ،‌يكي از اعضاي سابق هيئت علمي موسسه تحقيقات كشاورزي است كه چند سالي است دچار بازنشستگي اجباري از سوي وزارتخانه شده است !‌ايشان با ارسال ايميلي به من ،‌درد دلش را با محمود احمدي ن‍ژاد در ميان گذاشته تا از طريق اين وبلاگ منتشر شود . او از رييس دولت دهم سئوال كرده كه بر اساس كدام معيار ،‌ ايران را از نظر رشد اقتصادي در رديف ۱۷ جهان عنوان كرده‌اند؟!

وي در بخشي از اين يادداشت گفته اند :

" آقای احمدی نژاد! رتبه هفدهمی را که شما فرمودید نه تنها مرا خوشحال نکرد بلکه در ارزیابی ذهنی از کمیت اعداد در تردید فرود برد. آیا حضرتعالی اعتقاد  دارید که شرایط رو به رشد مقام هفدهم می تواند با نمای فشرده  زیر در  بخش کشاورزی همراه باشد؟  

-- واردات 90-85 درصدی روغن مصرفی به کشور

-- واردات سه میلیون تن شکر در سال های 1385 و 1386 و نابودی تولید  صنعتی قند داخلی .

 --- افزایش واردات برنج ، ذزت ، جوو گوشت قرمز و... "

متن كامل يادداشت ايشان در ادامه آمده است .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه 28 بهمن1388ساعت 8:2 توسط مژگان جمشیدی |
Balatarin

چند روز قبل پيامي از يك نفر بدون نام و نشان دريافت كردم  كه خطاب به من مطالب تند و توهين آميزي را نوشته بود . با خودم ماندم كه آيا روي سخن اش من بودم يا كس ديگري ،‌چون مطالبي در اين ايميل بود كه به نظر مي رسيد يا مخاطب، كس ديگري بوده و يا اينكه نويسنده مرا نمي شناسد چرا كه او تصور مي كرد من چند وقتي است در اهواز ساكن شدم !!!!

به همين خاطر بدون هيچگونه واكنش منفي،‌ در پاسخ اين هموطن اهوازي ايميل زدم كه به نظرم شما مرا با كس ديگري اشتباه گرفتيد و مرا نمي شناسيد . اما او دفعه بعد شديد تر از قبل پاسخم را داد و گفت كه منظور سخن اش من بودم ! تا مدتها همين طوري گيج مانده بودم. ديگر چيزي نپرسيدم! تا امروز...

آنچه در ذيل مي آيد متن كامل نامه اين هموطن اهوازي است :

"حالا که برای مدتی برحسب عادت سرنوشت در اهواز روزگار می گذارانی ؛ امیدوارم دل ونفست را  از گرمی آب وخاک اهواز اندکی نصیب خود کرده باشی.. ولی در هر حال انسان به تناسب در صد انسانیت خود نسبت به مسائل انسان های هم نوع خود(حداقل تشابه در ظاهر /)؟ از خود حساسیت ناخودآگاهی  نشان می دهد...

خیلی ها در خود فیلتر حساسیت انسانی دارند که یا خود بدلیل تفکرات خاص خانوادگی یا نژادی ویا مذهبی آن را نصب کرده اند یا تربیت خانوادگی آنها به نوعی در آنها فیلتر ماندنی ایجاد کرده است..که به نظر می رسد شما همه نوع فیلترها را دارید بخصوص نوع نژادپرستانه اش در شما خیلی پر رنگ تر است..خوب؟

اولا خانم زیبایی مثل تو می بایست تصویر نشان دهنده قشنگی اش را ارائه دهد که این نشانه عشق طبیعت است!؟

دوم اینکه اهواز را تو دیده ای اما با نفرت وکینه و دشمنی و نژاد پرستی نگاهش می کنی به همین دلیل ...حاضر به انعکاس آلودگی کارون اش نمی شوی...شعله های نفت و منبع تولید آب ها و باران های اسیدی و بازی را هر روز غروب نمی بینی! چون تربیت خانوادگی بر چشمانت فیلتری کور کننده است...

خشکی و مرگ تدریجی رودها وشاخه آب های روستاهای محیط بر اهواز را نمی بینی؟ نه؟..کوه های زباله های صنعتی که روستاهای اهواز را محاصره کرده را ندیده ای؟...بوی تعفن که روز و شب شهر اهواز را گرفته را حس نمی کنی...؟....انبوه دود متراکم طرح نیشکر را در آسمان اهواز ندیده ای...مر گ آفتاب در ضهر اهواز را شما نیز ندیده ای؟.مرگ کارون و فرار ماهیان و گاو میش ها و پرندگان اهواز را نمی بینی...گندیدگی و شوری آب شرب و گندیدگی خوراک وغذای مردم را نمی بینی....مرگ سیاه هور دورق..هور حویزه را تاکنون نشنیده ای...

بگذریم...شما خانم! فیلترها ی تربیتی و ذهنی ات از تو همچون میلیون ها کس از همشهریانت فقط نمایی از انسان گذاشته که فقط در آینه برای خودتان قابل رویت است..!.؟ "

 

اما پاسخ من براي اين هموطن اهوازي :

هموطن دلشكسته اهوازي كه نمي دانم زن هستي يا مرد ! نمي دانم چقدر مرا مي شناسي كه چنين  تند و تيز مرا به نژاد پرستي و تظاهر به انسان بودن متهم كردي . اگر مرا كامل مي شناسي، در تعجب ام كه چطور نمي داني من هرگز دراهواز زندگي نكرده ام !

دوست من ! اينها كه گفتيد مشكل فقط شهر شما نيست! مشكل همه شهرهاست  و من هم تا جايي كه اطلاع داشتم راجع به مسائل زيست محيطي استان خوزستان بارها و بارها در ۹ سال گذشته نوشتم . ولي باور كنيد كه من جز نوشتن كار ديگري از دستم بر نمي آيد كه ان هم دريغ نكردم .

حال نمي دانم از من چه انتظاري داريد؟ من نه رييس سازمان محيط زيست ام ،‌ نه رييس جمهور و نه استاندار و نه مدير كل محيط زيست استان خوزستان كه بتوانم با تصميمات و برنامه ها و اعتباراتم مشكل شهر شما را حل كنم ! من حتي كارمند سازمان محيط زيست هم نيستم كه گمان مي كنيد من كاره اي هستم و به شهر شما رسيدگي نكردم !

من فقط و فقط يك روزنامه نگارم . يك روزنامه نگاري كه در چهار سال گذشته عمدتا بيكار بوده و شايد فقط دو سال از اين مدت سركار روزنامه نگاري بوده . ضمن اينكه از سال گذشته تا همين يك ماه قبل هم به مدت يكسال بيكار بودم و در هيچ روزنامه اي مشغول نبودم . در كار روزنامه نگاري هم قلم ام را به هيچ كس و هيچ چيز نفروختم كه حال مستحق قضاوت تند شما باشم . بنابراين بهتر است به جاي نوشتن فحشنامه براي يك آدمي كه نه سر پيازه و نه ته پياز ،‌ همت و غيرت كني و قلم را برداري براي استاندار استانت بنويسي كه چرا خوزستان بايد روي نفت بخوابد و اونوقت مردمش در فقر غوطه ور باشند . به شهردار و شوراي شهرت بنويس كه چرا بايد كارون امروز بزرگترين زباله داني و محل تخليه فاضلاب هاي شهرت باشد . به محيط زيست استانت بنويس كه اساسا تابحال براي محيط زيست چه كرده؟ براي منابع طبيعي بنويس . براي سازمان آب و فاضلاب بنويس ،‌ براي نشريه هاي محلي بنويس ،‌ يك تشكل زيست محيطي ثبت كن و شروع به فعاليت هاي زيست محيطي كن . اصلا تابحال چند بار به مسوولان شهري و استاني ات خرده گرفتي !

متهم كردن من به اينكه تربيت خانوادگي ندارم ، نژاد پرستم و هر چيز ديگر نه درد شما را درمان مي كند و نه درد محيط زيست و مردم و شهرت را . به كسي اعتراض بكن كه كس باشه ! كه بودجه و اعتبار زير دستش است ولي براي شهرت هزينه نمي كنه . من روزنامه نگار يه لا قباي دائم البيكار كه نه پول دولتي مي گيرم و نه هرگز تا حالا گرفتم و نه كاره اي هستم، كيستم كه مرا متهم مي كني ؟

+ نوشته شده در چهارشنبه 21 بهمن1388ساعت 15:39 توسط مژگان جمشیدی |
Balatarin

اين درخت کهنسال كه گفته مي شود ۵۰۰ سال قدمت داشته و در محوطه باستانی خضر رامهرمز در شرق استان خوزستان و.اقع شده بود اخيرا توسط شهرداری ریشه كن شد (به روايت سايت تابناك ) تا برگ ديگري بر كتاب افتخارات شهرداران طبيعت ستيز كه اين روزها شمارشان از تعداد درختان كهنسال ايران بيشتر شده،‌ افزوده شود.


 
+ نوشته شده در دوشنبه 19 بهمن1388ساعت 8:36 توسط مژگان جمشیدی |
Balatarin

"گلستانی ها بیش از سایر مردم کشور نسبت به محیط زیست خود حساس هستند و دلشان برای محیط زیست خودشان می سوزد ، یک تهرانی در آن سوی کشور می نشیند و می گوید دلش برای محیط زیست گلستان می سوزد ! خب بسوزد! اما بیشتر از شما گلستانی ها که دل نمی سوزاند" .

راستی کسی صاحب این سخنان را می شناسد ؟ صاحب این سخنان جواد قناعت ، استاندار گلستان و نماینده تام الاختیار احمدی نژاد برای تعیین تکلیف جاده پارک ملی گلستان است . از قضا خودش مازندرانی است اما نمی دانم چرا یک مازندرانی شده استاندار گلستان ایران! شما می دانید چرا ؟

آقای قناعت! ای کاش قدری موشکافانه تر به موضوع تخریب پارک ملی گلستان نگاه می کردید و این چنین موضع گیری نمی کردید . البته بیشتر از این هم از شما انتظار نمی رود . در جایی که دستگاه متولی پارک ملی گلستان و مدیران پر مدعایش که برخی از آنها تحصیل کرده های محیط زیست اند و برخی دیگر تحصیل کرده جنگل و مرتع و ... ، سکوت می کنند و نظاره می کنند، دیگر چه انتظاری از شما ؟!

اما کاش حداقل به نام این پارک توجه می کردید و بعد می گفتید ما تهرانی ها را چه به دلسوزی برای محیط زیست استان گلستان !

حضرت آقا ! پارک ملی گلستان ، همانگونه که از نامش بر می آید پارک ملی است ، یعنی متعلق به ملت است و بس! متعلق به گلستانی ها و استاندار مازندرانی اش نیست! ارث پدری هیچ کس هم نیست که هر طور دلش خواست با آن رفتار کند! بنابراین به همان اندازه که یک گلستانی می تواند برای تخریب گلستان و نابودی اش دل بسوزاند یک تهرانی و سیستانی هم می تواند غصه دار از بین رفتن گلستان ایران باشد . اما در ابعاد وسیع تر، گلستان ذخیره گاه بیوسفری ثبت شده در برنامه انسان و کره مسکون یونسکو است. یعنی متعلق به همه جهان است نه فقط گلستانی ها و ایرانی ها !

آقای استاندار ! حتی اگر هم باور کنیم که به گفته شما ، " گلستانی ها دلشان بیشتر از سایر مردم ایران برای محیط زیست گلستان می سوزد" ، از شما می پرسم : شما مازندرانی ها چقدر دلتان برای گلستان و محیط زیست اش می سوزد؟! اصلا شما در استان گلستان چه می کنید  که حالا تصمیم گیرنده و برنامه ریز  استان هم شده اید ؟! و لابد این هم از بدشانسی گلستانی ها است که یک مازندرانی استاندارشان شده و لابد باز هم از بدشانسی بیشتر گلستانی هاست که حتی مدیر محیط زیست شان (ساسان علی نژاد ، مدیر کل محیط زیست استان گلستان) هم مازندرانی است !

آقای استاندار ، می دانید هر بار که به مازندران سفر می کنم دلم به درد می آید از این همه ویرانی طبیعت در این استان. شما که معتقدید مردم هر استان برای استانشان بیشتر دل می سوزانند چرا در استان خودتان نماندید خدمت کنید؟ چرا ساسان علی نژاد در استان خودش مازندران نماند تا خدمت کند ؟ به گلستان آمده اید تا گلستان را هم مانند مازندران کنید ؟!

آقای استاندار ! باز هم می گویم ، چشمان اهل سیاست هرگز توان دیدن ظرایف طبیعت را نداشته و ندارد . شما هم یکی از  آنها!

+ نوشته شده در یکشنبه 18 بهمن1388ساعت 23:30 توسط مژگان جمشیدی |
Balatarin

 


[ Restart Browsing ]  |  [ Reset Cookies ]  |  [ Hot Stuff ]